الفيض الكاشاني

38

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

مىگفت : اى برادران اگر به من سنگ مىزنيد سنگهاى كوچك بزنيد چرا كه مىترسم بدنم را خونين كنيد و وقت نماز برسد و به آب نرسم . « 38 » روش زندگى اويس چنين بود ؛ از اين رو پيامبر خدا ( ص ) به او اهميّت مىداد و در اشاره به او فرمود : « من رايحهء خداوند رحمان را از سوى يمن استشمام مىكنم » . « 39 » عمر بن خطّاب چون به حكومت رسيد گفت : اى مردم هر كدامتان اهل عراقيد به پاخيزيد . پس به پا خاستند ؛ عمر گفت : بنشينيد مگر اهالى كوفه ؛ پس نشستند و گفت اهالى كوفه بنشينند جز قبيلهء مرّاد . « 40 » نشستند عمر گفت : همه بنشينيد ، مگر كسى كه از طايفهء قرن است . همه نشستند جز يك مرد ، عمر به او گفت : تو از قرن هستى ؟ گفت : آرى ، گفت : آيا اويس بن عامر قرنى را مىشناسى ، و اوصافش را بيان كرد ؛ پس گفت : آرى اى امير المؤمنين ، چرا از او مىپرسى به خدا در ميان طايفهء ما نادان‌تر ، ديوانه‌تر ، ترسوتر و پست‌تر از او نيست . عمر گريست ؛ آنگاه گفت : آنچه را از پيامبر شنيدم مىگويم نه از خودم . پيامبر مىفرمود : « اويس كسانى چون ربيعه و مضر را شفاعت مىكند » . « 41 » هرم بن حيّان مىگويد : چون اين گفته را از عمر شنيدم وارد كوفه شدم و تمام همّتم اين بود كه اويس را بجويم و از او چيزى بپرسم

--> ( 38 ) اين خرافه و نظاير آن از افسانه‌ها و دروغهايى است كه به دست خيال پردازان فاسد نوشته شده است و سزاوار آن است كه در دفتر قصه پردازان نوشته شود . متأسفم كه يك چنين مطالب خرافى در اين كتاب ارزندهء مهم به چشم مىخورد و مؤلف هيچ اشاره‌اى بدانها نكرده است در حالى كه اويس مردى الهى و پيشگام بود و از راه عدالت و حق منحرف نشد با امير المؤمنين ( ع ) در صفين حاضر بود و به شهادت رسيد چنان كه گروهى از بزرگان مانند نجاشى و ديگران به آن تصريح كرده‌اند . ( 39 ) عراقى مىگويد : براى اين حديث مأخذى نيافتم . ( 40 ) جوهرى گويد : مراد : پدر قبيله‌اى از يمن است ، او مراد بن مالك بن زيد بن كهلان بن سبأ بود . و گويند : نامش يحابر - بر وزن مهاجر - بود پس تمرّد كرد از اين رو ، مراد ناميده شد و بنابراين قول ، مرّاد ، بر وزن فعّال است . ( 41 ) به حديثى طولانى در رجال كشى ، ص 65 ، رجوع كنيد كه در آن آمده پيامبر ( ص ) روزى به اصحابش فرمود : « به مردى از امتم مژده دهيد كه به او اويس مىگويند چرا كه او كسانى چون ربيعه و مضر را شفاعت مىكند » تا آخر حديث و نظير اين حديث در الاختصاص ، ص 7 آمده است .